كلاستر يا خوشه هاي صنعتي عنوان

 ج مجيدي

نويسنده

 سازمان صنايع كوچك و شهرك صنعتي ايران

مرجع

 

طبق آمار رسمي، در مناطق صنعتي استان ونيز ( ايتاليا ) و در سال 1997 فروش صنايع طلاسازي 3 ميليارد و 359 ميليون دلار بوده است كه از آن مقدار 1 ميليارد و 983 ميليون دلار آن مربوط به صادرات مي شود. اين حجم درآمد مربوط به 1100 شركت بوده كه 716 شركت آن جزء صنايع كوچك محسوب مي شوند.

در همان سال صنعت كفش آن استان نيز كه شامل 1360 شركت ( كه حدود يك سوم آنها كارگاههايي با كمتر از 10 نفر نيروي كاري مي باشند )  با 24000 نفر نيروي شاغل، فروشي معادل 1 ميليارد و 773 ميليون دلار داشته است.

اين استان مدعي است توان تامين كفش مورد نياز كشور ژاپن يعني چيزي معادل 126 ميليون جفت كفش در سال را دارد. آمار و ارقامي شبيه به آنچه در بالا آمده است، در مورد صنايع مربوط به عينك سازي، صنايع چوب، گردشگري و … قابل ارائه است.

تا دهه 1970 مدل توسعه ايتاليا همان بزرگ گرايي موروثي از دهه 1920 و توجه به صنايع مادر يعني فولاد، الكترونيك، برق، كشتي سازي، خودروسازي، لوكوموتيوسازي و… بود. صنايع كوچك و متوسط مناطق مركزي و شمال شرقي و غربي ايتاليا به سبب خلاقيت خاص مردم آن كشور و صنعت هميشه پررونق گردشگري همواره منشاء درآمدهاي قابل توجهي براي آنها بوده است.

كلاستر يا  خوشه هاي صنعتي

سوم[1]  با پيروي از مدلي بديل از سازماندهي يعني خوشه هاي صنعتي يا كلاسترها به درجاتي از موثر بودن ، بهره وري بالا و انعطاف پذيري رسيدند كه موجبات موفقيتهاي چشمگيري در صحنه رقابت جهاني، تمركز ثروت، سرمايه گذاري مجدد و ايجاد اشتغال قابل توجه در اين مناطق براي آنها فراهم شد.

جالب است بدانيم تا پايان دهه 1960 ايتالياي سوم از صادر كنندگان نيروي كار به استانهاي صنعتي شمالي بوده كه اين روند از دهه 1970 تغيير يافته و مناطق فوق تبديل به پذيرندگان نيروي كار از ديگر مناطق شده اند.

كلاستر يا خوشه صنعتي عبارتست از تمركز مجموعه اي از صنايع همگن بخشي كه در يك منطقه جغرافيايي با توجه به توانمنديهاي خاص صنعتي آن مناطق ( embeded knowledge ) گرد هم آمده و با ايجاد شبكه هاي ارتباطي منظم بين خود نه تنها قدرت چانه زني مجموعه را در تامين مواد اوليه و قطعات و ماشين آلات بالا برده اند، بلكه زمينه هاي فعال سازي فرايند يادگيري از يكديگر، ارتقاء كيفيت محصولات واسطه اي و طراحي ماشين آلات جديد و اعمال مداوم نوآوري در روشهاي توليد و محصولات جديد از يك طرف و دستيابي به مقياسهاي قابل رقابت در صحنه بين المللي را از طرف ديگر فراهم ساخته اند.

بنابر اين، استراتژي توسعه منطقه اي و استاني بر استراتژي توسعه تك تك بنگاهها از طريق حضور در كلاسترها تاثير گذاشته كه در يك فرايند وابستگي و تعامل متقابل با ايجاد و تقويت روابط ميان بنگاهي ( interfirm relation )، زمينه هاي جريان يافتن مستقيم و بدون واسطه اطلاعات بين بنگاهها را فراهم ساخته و تركيبي بسيار موفق از رقابت و همكاري را در اين مجموعه هاي صنعتي بوجود آورده است.

بدين ترتيب توسعه خوشه ها و تقسيم كار بين بنگاهها براساس تخصصهاي آنها، كلاسترها را تبديل به نقاط جذب نوآوران و نيروي كار متخصص و ديگر كارگزاران اقتصادي كرده است.

از طرف ديگر و در صحنه جهاني موفقيتهاي چشمگير كلاسترها در ايتاليا موجب تحريض و ترغيب ديگر كشورها در تطبيق اين مدل توسعه صنعتي از دهه 1980 به بعد گشت.

براي مثال كشور برزيل كه در 1970 فقط 5/0 درصد سهم از بازار جهاني كفش هاي چرمي را داشت با بكارگيري اين مدل توسعه در 1990 به 3/12 درصد از اين بازار دست يافت . قابل توجه اينكه در 1995 اين كشور 1 ميليارد دلار كفش صادر كرده است.

مزاياي ناشي از تشكيل كلاستر را مي توان به شرح زير خلاصه نمود:

  1. كلاستر، مكان ارتقاء صنايعي است كه از ديرباز در آنجا توانمنديهاي لازم چون سرمايه هاي اجتماعي، فيزيكي و انساني وجود داشته است، مثل صنعت كفش تبريز

  2. در خوشه ها تقسيم كار بين بنگاهها براساس تخصص هاي بالا صورت مي گيرد.
  3. در خوشه ها شبكه اطلاع رساني بسيار موثر Information network ) ) فعال است.
  4. بدون ادغامهاي پر هزينه عمودي و افقي، خوشه هاي صنعتي زمينه رسيدن به مقياس بالا را فراهم مي سازند.
  5. كلاستر توان رقابت صنايع را افزايش مي دهد.
  6. خوشه ها موجب بروز و رشد شبكه اي كاركردن در عرصه توليد و تبديل آن به فرهنگ عمومي مي گردند.
  7. كلاسترضمن فعال كردن فرايند يادگيري صنايع از يكديگر ( interactive learning  ) موجب تسريع و تبديل آن به فرهنگ حاكم بر توليد مي شود.

  8. خوشه ها موجب افزايش پروسه تطبيق با نوآوريها و روحيه ابداع مي گردند.
  9. خوشه ها بستر مناسب همكاري بين بخش خصوصي و سازمانهاي پشتيباني كننده عمومي در پياده كردن استراتژي توسعه منطقه اي هستند.
  • عوامل موثر در سازماندهي موفق خوشه هاي صنعتي

چنانكه ذكر شد كلاسترمدلي از سازماندهي روابط بين بنگاهي است كه از همكاري بنگاههاي كوچك و متوسط به نيازهاي كارآفرينان، مشكل اشتغال و همچنين جهاني شدن رقابت پاسخ داده و در مناطق جغرافيايي مختلف و با توجه به استراتژي توسعه استاني شكل مي گيرد.

از آنجا كه خوشه ها ساختارهاي صنعتي منبعث از خاستگاههاي خاص جغرافيايي هستند جنبه هاي تاريخي، فرهنگي و اجتماعي در آنها قوي بوده و بنابراين در الگوبرداري و انتقال تجربيات بايستي به عوامل فوق الذكر توجه خاص مبذول داشت. با مطالعه اين پديده موفق ايتاليايي به نظر مي رسد عوامل و اركان موثر در موفقيت آن به قرار زير باشند:

  • تقويت زمينه هاي همكاري بين صنايع كوچك و متوسط با تشويق آنها به ايجاد  تشكلهاي صنفي – صنعتي و اقتصادي .

  • توجه به نوآوري به عنوان پديده‏اي اجتماعي، كه ثمره فعال شدن روابط ميان بنگاهي و فرايند يادگيري از يكديگر ومحيط اطراف است. در اين ديدگاه اقتصاد يادگيرنده (Learning economy)  برآمده از تركيب فناوريهاي جديد اطلاعات، تخصصهاي قابل انعطاف و نوآوري مي باشند.

  • با ايجاد يا فعال كردن كانالهاي ارتباطي بين بخش خصوصي و بخش دولتي. از طريق اين راهكار، فرآيند تصميم سازي از پايين به بالا فعال مي شود و ضمن اينكه سياستهاي اتخاذ شده از طرف مسئولين به سبب لحاظ نمودن خواسته هاي بخش خصوصي و صنايع از قوام و پختگي و اثرگذاري بيشتري برخوردار خواهد شد، سياستهاي قبلي نيز مورد نقد و بررسي قرار گرفته و حين اجرا تصحيح مي گردند.

  • ايجاد و يا تقويت نهادهاي واسطه اي با مرتبط ساختن تشكلها به نهادهايي چون شوراهاي مشورتي، شوراهاي محلي و مراكز نوآوري فعاليتهاي اقتصادي (Business Innovation Centres = BIC ). از طريق ارائه تسهيلات مالي و اعتباري، خدمات صادراتي و علي الخصوص آموزش، زمينه هاي رشد و توسعه كلاستر را فراهم مي آورد.
1