گفتگو با آقاي دكتر سيدمحمد صاحبكار خراساني عنوان

 مركز كارآفريني دانشگاه شريف

نويسنده

 مركز كارآفريني دانشگاه شريف

مرجع

 

لطفاً خودتان را معرفي كنيد. مدارج تحصيلي كه طي كرده­ايد و اين كه از كجا شروع كرديد.

ضمن تشكر از اين كار ارزشمندي كه انجام مي‌دهيد، من در سال 1358 در مشهد متولد شدم. دبيرستان را در مدرسه نمونه آينده‌سازان مشهد خواندم. سال 75 در دانشگاه شريف رشته مكانيك طراحي جامدات قبول شدم. سال 79 وارد دوره كارشناسي ارشد شدم. در سال 81 در دانشگاه تربيت مدرس در دوره دكتراي مكانيك قبول شدم تا سال 88 كه الحمد لله تمام شد. در طول اين مدت هم با شبكه تحليلگران تكنولوژي مشغول بودم كه اول به عنوان كارشناس و بعد به عنوان مدير تيم و بعد هم مدير شبكه شدم. از دوره كارشناسي­ارشد (از سال 79) با دفتر همكاري­هاي رياست جمهوري مدتي فعاليت داشتم كه حامي اصلي شبكه تحليلگران تكنولوژي است. الآن هم حدود چند ماه است كه به عنوان مدير كل امور هماهنگي و استانها در معاونت علمي و فناوري رياست جمهوري مشغول هستم.

اجازه بدهيد درباره شبكه تحليل‌گران تكنولوژي ايران (ايتان) توضيح بدهم. شبكه تحليل‌گران تكنولوژي ايران به عنوان شبكه كانونهاي تفكر در حوزة فناوري، صنعت و اقتصاد كشور مطرح است، در اين شبكه هم‌اكنون 25 مجموعه كانون تفكر حضور دارند كه در تهران و 8 مركز استان مشغول به فعاليت هستند و حدود 250 نفر نيروي كارشناس در اين كانونهاي تفكر به ارائه مشاوره و تصميم سازي در حوزه‌هاي مختلف مشغولند.

اسم ما شبكه است، شبكه به يك مجموعه از تيم‌هاي مستقل گفته مي‌شود كه تحت عنوان يك سري آئين‌نامه‌ها و پروتكل‌هايي با يكديگر همكاري مشترك انجام ميدهند.

كانون تفكر مجموعه‌اي است كه براي بخشهاي مديريتي در سطح ملي يا بخشي، مشاوره‌هايي را ارائه مي‌كند كه به تصميم‌گيري بهتر مديران و تصميم‌گيران منجر مي‌شود. به عبارت ديگر، كانونهاي تفكر فرايند تصميم‌گيري را تسهيل مي‌كنند و به اصطلاح، تصميم‌سازي انجام ‌مي‌دهند. حالا ما شبكه­اي از كانونهاي تفكر هستيم. نكته مهمي كه در اين فعاليتها به چشم مي‌خورد، رويكرد شناخت مسئله و كمك به حل مسئله بود. همين فعاليتها در شكل گسترده‌تر آن منجر يه شكل‌گيري تيمهاي حل مسئله يا تيمهاي تصميم‌سازي در كانونهاي تفكر شد.

 

يك مقدار درباره تاريخچه شبكه تحليلگران تكنولوژي توضيح بدهيد.

اجازه بدهيد روند شكل‌گيري اين شبكه از سال 1377 خدمت شما مطرح كنم. اگر بخواهيم بررسي كنيم كه ايده شبكه از كجا شروع شد، بايد برگرديم به دانشگاه شريف و سال 77 كه يك مجموعه‌اي در دانشگاه به نام دفتر مطالعات تكنولوژي تشكيل شد كه كه مهندس شاه ميرزايي و مهندس بيرنگ و افراد ديگري اين دفتر را تشكيل دادند. اين دفتر به چند علت شكل گرفت؛ هدف اصلي از تشكيل اين گروه دانشجويي اين بود كه مهندس‌ها كه مي‌خواهند وارد جامعه شوند، بايد يك سري چيزهايي درباره مديريت فناوري هم ياد بگيرند. الآن بچه‌هايي كه در شريف مهندسي مي‌خوانند چقدر معناي فناوري را مي‌دانند؟ يا روندهاي فناوري يا مديريت فناوري و ...؟ در سال 77 هيچ بحثي راجع به مديريت فناوري در دانشگاه ما وجود نداشت. در سال 79 تازه دانشكده مديريت شكل گرفت و كم­كم كارشناسي ارشد و دكتراي مديريت فناوري هم شكل گرفت. يعني دو سال قبل از شكل­گيري رشته يا انجمن مديريت فناوري، اين بحث در آن گروه دانشجويي شكل گرفت. شكل‌گيري آن هم به دليل ارتباط پاره‌وقت دانشجويان گروه دفتر مطالعات تكنولوژي با دفتر همكاريهاي فناوري رياست جمهوري بود. افرادي كه پاره‌وقت هم آنجا بودند و هم در دانشگاه، سعي كردند از اين فرصت استفاده كنند و كارهايي انجام دهند. بحث مديريت فناوري به عنوان محور اصلي شروع شد، حالا تفاوت فناوري با علم و صنعت، سؤالات اوليه در ذهن ما بود.

از سوي ديگر فضاي بعد از دوم ‌خرداد يك هيجاني در فضاي دانشگاه به وجود آورد كه فضاي جنب‌وجوش و ميل به تغيير بود و خيلي­ها تصميم گرفتند كه مسائل را در فضاي سياسي و اجتماعي كشور بيان كنند. يك سري از افراد كه تجربه فعاليت سياسي هم داشتند، مثلاً در انجمن اسلامي و بسيج بودند، تحليلي داشتند كه همه مسائل ما مسائل سياسي نيست! ما بعضاً مسائل عميق‌تري داريم كه كشور ممكن است چند ده سال به آن مبتلا بوده و نتواند خود را از دل اين مسائل بيرون بكشد. بعضاً مشاهده مي‌شود كه افراد مختلف با گرايشهاي مختلف آمده­اند رئيس‌جمهور شده­اند؛ تيم تشكيل داده­اند؛ مجلس را گرفته­اند، ولي باز هم يك سري مسائل را نتوانسته­اند حل كنند يا به دلايل سياسي كه مي‌خواستند كارهايي انجام دهند كه خروجي وسيع داشته باشد و روي آن تبليغ كنند، اين مسائل مانده بود و مي‌ديديم مسئله‌اي چند ده سال عقب ‌افتاده است! عقيده ما اين بود كه علاوه بر اين كه ما در مسائل سياسي كشور فعال هستيم، بياييم در اين مسائل اصلي هم فكري بكنيم. براي مثال من چند سؤال مي‌گويم تا ببينيد ما در اين مسائل چند ده سال است كه غافليم.

ما تمامي كشورهاي دنيا را كه بررسي كنيم مي­بينيم آبادترين شهرهاي دنيا كنار درياست. مثلاً مركز اقتصادي‌شان كنار درياست. بمبئي هند، استانبول تركيه، كراچي پاكستان. چرا در كشور ما برعكس است؟ چرا ما به سواحلمان توجه نكرده­ايم؟ چرا چند صد سال است كه نخبگان كشور ما در مقابل اين پرسش پاسخي نداده­اند؟

البته نقطه شروعمان اين بود كه ما اين همه ساحل داريم. پس چرا صنايع دريايي نداريم؟ چرا هنوز كشتي اقيانوس پيماي بزرگ نتوانسته­ايم بسازيم؟ من چند تا آمار مي‌گويم تا بهتر متوجه بشويد:

سالها بود كه يك عده به نتيجه رسيده بودند كه در كشور كشتي اقيانوس پيما ساخته شود. سال 74 قرارداد ساخت شش كشتي كانتينربر بسته مي‌شود و قرار بود اين كشتي ها جايي ساخته شود كه در سال 55 كلنگ احداث شركت كشتي‌سازي خورده بود. پس سال 74 يك عده گفتند برويم آنجا كه سال 55 قرار بوده كشتي سازي شود، كشتي بسازيم. اما تا سال 79 LC اين كار باز نشد و تا سال 81 فرايند اجرايي آن شروع نشد و الآن كه سال 88 است يك كشتي هم تحويل داده نشده است. براستي مساله اصلي در اين ميان چيست؟

يك مثال ديگر: ما برق را عمدتاً با نيروگاه گازي توليد مي‌كنيم. از آن طرف ما در خطوط لوله انتقال نفت و گاز يا در پالايشگاههايمان نياز فراواني به توربين گاز داريم. ما در سال 77 مي‌نشستيم فكر مي‌كرديم كه كشور ما بازار بزرگي دارد براي «توربين گازي»، چرا ما خودمان نمي‌رويم توربين گازي بسازيم؟ چه چيزي كم داريم؟ ( كه البته الان در كشور در اين زمينه پيشرفتهاي خوبي شده است.)

يا مثلاً ما هواپيما نياز داريم، چرا نمي‌رويم هواپيما بسازيم؟ مشكل ما چيست؟ اينها جزو مسائل اصلي كشور است كه بعضا در فضاهاي ملتهب سياسي به چشم نمي‌آيد، اين نگاه آن زمان شكل گرفت كه ما بياييم نگاه مسئله­محور داشته باشيم. يعني تحصيل در دانشگاه درست است كه افقهاي جديد به روي آدم باز مي­كند ولي دانشجو بايد فرآيند شناخت و «حل­مسئله» را ياد بگيريد. خيلي‌ها مهندسي را مي‌گيرند و مي‌روند در يك شركتي و حل مسئله مي‌كنند. ما آمديم گفتيم نه تنها در سطح يك شركت بلكه در سطح بالاتر يا ملي حل مسئله كنيم، يعني بياييم بنشينيم فكر كنيم كه مسائل در سطح ملي را چه ‌جوري بايد حل كرد؟ همه هم بچه‌هايي بودند كه رشته مهندسي خوانده بودند.

اين گروه دانشجويي در حد توان خود سمينار برگزار مي‌كرد؛ مثلاً در زمينه ساخت هواپيما صاحب­نظران يا غيره را دور هم جمع مي‌كرد و در سمينارهايي در دانشگاه طرح مسئله مي‌كرد كه بعضاً مخاطب خاص هم داشت. مديراني كه مي‌آمدند، مي‌نشستند و مباحثه و پيگيري مي‌كردند و مهم‌ترين بحث و خروجي كه اين جلسات داشت اين بود كه اين مسائل براي خود تيم اصلي، شفاف مي‌شد.

پس كساني كه مي‌خواستند تا اين گونه مسائل را حل كنند جمع شدند و يك عده آدم را كه در اين مسائل كار كرده بودند دور هم جمع كرده و تيم برگزار كننده به عنوان يك سؤال­كننده عاقل، سعي مي‌كرد از دل مباحث اين افراد به نتايجي برسد. من يادم هست اين جلسات را كه برگزار مي‌كرديم، خيلي از مسئولين كه در اين جلسات شركت كردند، تشكر مي‌كردند و مي‌گفتند كه تا حالا هيچ كسي نيامده ما را درباره اين مسأله دور هم جمع كند! همان جلسات باعث بعضي تحولات شد كه مفصل است. ما دو سال را با اين روند طي كرديم.

آن زمان مثلاً «تجارت الكترونيك» را مطرح مي‌كرديم و درباره تجارت الكترونيك كه يك مسئله روز بود بحث مي‌كرديم يا مسائل ديگر كه اين باعث يك رشدي شد كه آن حلقه اصلي مسائل كلان كشور را حداقل شنيده بودند و روز آن كمي فكر كرده بودند.

 

اين بچه‌هايي كه آن زمان مسائل كلان كشور را شنيده بودند مثل كسي بودند كه از بازار عطاران رد مي‌شده و لباسهايشان بوي عطر گرفته بود! در بازار عطارها چون فضا معطر است يا مدلهاي مختلف عطر وجود دارد، افراد بوي عطر مي‌گيرند.

هركدام از آن افراد تيم اوليه در هر جايي كه وارد شده است، توانسته با توانمندي‌هاي بالا خيلي از مسائل را تحليل كند، اينها بعد از مدتي هر كدام رفتند به سازماني و مؤثر هم واقع شدند و الآن بسيار موفق هستند.

همه اين مطالب را گفتم تا به اين نكته برسم كه فرصت دانشجويي فرصتي است كه آدم خيلي چيزها را تجربه كند كه بعداً ممكن است فرصتش به وجود نيايد. البته فرد موفق كسي است كه هميشه اين آزادي وقت را داشته باشد كه برود بگردد و موضوعات جديد را تجربه كند؛ يعني آدم نبايد برود در يك ريلي كه از قبل تعيين شده تا آخر عمر ادامه حركت بدهند!

كار اين تيم باعث شد كه دفتر همكاري فناوري رياست جمهوري از سال 79 بيايد به آن تيم اصلي، پيشنهاد حمايت بيشتر را بدهد. يعني به ما بگويد كه شما بياييد يك جرياني را در كشور شكل بدهيد. يعني افراد موفقي كه مثلاً در دانشگاه صنعتي شريف بودند، زمينه‌سازي كنند كه بعد از آن در دانشگاههاي ديگر هم، چنين فعاليتهايي شكل بگيرد. در دانشگاههاي ديگر هم كساني بودند كه به اين مسائل علاقه‌مند بودند. كساني كه دغدغه داشتند جمع ‌شدند و از دانشگاههاي مختلف آمدند و به شبكه تحليلگران تكنولوژي ايران پيوستند. اين شبكه سعي مي‌كرد اين تيمهاي فكري را داشته باشد كه ما الآن در شبكه 25 مجموعه به عنوان عضو حرفه‌اي داريم كه كارشان تحليل مسائل اصلي كشور است.

 

همه پروژه­هايتان درباره مديريت فناوري است؟

بچه‌هايي كه آمدند، در رشته‌هاي مختلف وارد شدند؛ از مديريت فناوري شروع كردند اما كم‌كم مشاهده كردند اين مديريت فناوري شايد براي همه مسائل كشور نتواند پاسخ‍گو باشد. يك چيزهايي هست كه در سطح بالاتر است. مثلاً سياستگذاري فناوري. بعد به مرحلة سياستگذاري صنعتي، استراتژي صنعتي و .... مسائل اقتصادي. الآن تيمهايي كه ما داريم در يك سري موضوعات تخصصي وارد شده­اند و توانمندي‌هايي كسب كرده­اند كه اينها مهم‌ترين خصوصيتشان توانمندي حل مسئله در سطح كلان است. مي‌توانند راهكارهايي ارائه بدهند؛ مثلاً يكي در زمينه مخابرات، يكي انرژي و يكي ديگر روي اصل 44 كار مي‌كند و ديگر از مسائل خاص فناوري و مديريت فناوري به سمت سطوح بالاتر حركت كرده‌اند. همچنين در هشت مركز استان تيمهايي شكل گرفته‌اند كه دارند كارهايي را انجام مي‌دهند و در حدود 16 تيم هم در تهران فعالند. بعضاً دانشگاهها يا شركتهاي خصوصي هستند.

تيمهايي كه بخواهند در سطح كلان، حل مسئله بكنند به آنها «كانون تفكر» گفته مي شود كه مجموعه‌اي هستند كه مي‌توانند در كشور به سياستگذاري كمك نموده و تصميم‌سازي كنند. دامنه فعاليت كانون‌هاي تفكر در دنيا بسيار گسترده و تأثيرگذار است، وقتي كه يك حزب سياسي مي‌آيد روي كار يك برنامه كاري مي‌دهد. اين از طريق كانون تفكر آن حزب تهيه مي‌شود. مثلاً حزب جمهوري‌خواه در امريكا تعداد زيادي كانون تفكر دارد. كانون تفكر نو محافظه‌كاران كه 15 سال پيش ايده‌هايي مطرح مي‌كردند كه مثلاً برويم عراق را بگيريم. كه وقتي در سال 2001 جورج بوش رئيس جمهور شد، اين ايده‌ها را مي‌دهند به جورج بوش كه عمل كند. جالب است مثلاً به جورج بوش گفتند چرا رفتي عراق و اين همه مشكلات را بوجود آوردي؟ بوش گفت: كانون تفكرم به من گفت! يكي از مهم‌ترين كانون تفكرهاي دنيا، مؤسسه‌اي به نام Rand است كه يك مجموعه عظيمي است. Rand نزديك به نيروي هوايي آمريكا است كه مواضع آن نزديك به جمهوري‌خواهان است.

 

كلاً پرسنل شما چند نفر هستند؟

شبكه تحليلگران فناوري ايران متشكل از 25 كانون تفكر در حوزه‌هاي فناوري صنعتي و اقتصاد در كشور است. در اين مجموعه 25 قسمتي كلاً 250 نفر كارشناس تمام وقت فعال هستند.

 

ستاد شبكه به عنوان يك شركت خصوصي ثبت شده است؟

اجزاي اين شبكه هر كدام هويت حقوقي مستقلي دارند. براي اين كه اين تعاملات در شبكه گسترش يابد يك ستاد شبكه يا «كارگزار شبكه» تشكيل شده كه وظيفه‌اش برقراري ارتباطات، مشاوره حقوقي، ارزيابي، ارتباط با گروه‌هاي استاني و آموزش است. سعي مي‌كنند به تيمها خدماتي ارائه بدهند. تك‌تك مجموعه‌هاي همكار برند و هويت مستقل دارند و كار مي‌كنند و پروژه مي‌گيرند. ولي منافع درازمدت يا همفكري كه با ساير اعضا دارند، آنها را زير اين چتر شبكه نگه داشته است. تيم‌ها به تدريج مي‌آيند و متصل مي‌شوند و ما سالي يكي دو عضو جديد داريم. اين مجموعه‌ها از نظر مالي مستقل هستند. ستاد شبكه يك مجموعه كوچكي است كه سعي مي‌كند يك هم‌افزايي بين بخشهاي مختلف ايجاد كند و تا الآن مورد حمايت دفتر همكاري فناوري رياست جمهوري بوده است. هركدام از اين مجموعه‌ها مستقل هستند و مي‌توانند پروژه‌هايي را بگيرند و درآمدزايي كنند و به عمدة كارفرمايان ما بخشهاي دولتي هستند.

 

برگرديم به موضوع كارآفريني، تعريف شما از كارآفريني چيست؟

افراد كارآفرين نيروهايي هستند كه چند خصوصيت دارند و مهم‌ترين خصوصيت آنها علاقه‌مندي به تحول است. خوب! همه افراد ممكن است به تحول علاقه‌مند باشد. به نظر من در افراد كارآفرين، ميزان تحول­خواهي بايد از متوسط جامعه بالاتر باشد كه اجزاي آن يكي جسارت است، يكي ريسك‌پذيري و ديگري تحمل ابهام است. كسي كه مي‌خواهد تحول ايجاد كند نبايد زود خسته شود؛ بايد «استقامت» داشته باشد تحمل ابهام لازم است چون احساس كند كه اين راه بايد به نتيجه برسد.

كارآفرينان مجموعه‌اي هستند كه سعي مي‌كنند يك آفرينش داشته باشند و فرصت جديدي را بيافرينند، من كلمه «فرصت» را براي كارآفريني به كار مي‌برم. اعم از فرصت اقتصادي، فرهنگي، سياسي و ... كه اين زمينه‌اي مي‌شود براي افراد كه بيايند روي اين فرصت، توانمندي‌هايشان را ارتقا بدهند و در يك كلام، كارآفريني «آفرينش فرصت» است.

 

 

ديدگاه شما درباره فضاي كارآفريني در ايران چطور است؟

دو واژه هست كه در طول چند سال گذشته خيلي تكرار مي‌شود: «نخبه» و «كارآفريني». ما يك تحقيق را به سفارش مجمع تشخيص مصلحت نظام درباره تدوين پيش‌نويس سياستهاي كلان كشور در حوزه نخبگان انجام داديم. من تعريف نخبه را بگويم: نخبه كسي است كه بصورت بالفعل در مسير پيشرفت كشور تأثير كم­نظير داشته باشد. نخبه فردي است داراي توانمندي بالفعل و مؤثر در مسير پيشرفت كشور و حركت به سمت چشم‌اندازكشور. بر اين مبنا، دو مفهوم «نخبه» و«كارآفرين» در خيلي از موضوعات با هم همپوشاني پيدا مي‌كنند.

كارآفريني در بستر خاصي شكل مي‌گيرد. يك سري از افراد آشنا به موضوع كارآفريني بايد آن ‌بستر را مهيا كنند. بنابراين بعضي از آن كارآفريناني كه ممكن است به كليات موضوع كارآفريني آگاهتر باشند بايد در بخش حاكميت قرار داشته باشند تا فرصت لام براي كارآفريني بخش خصوصي را فراهم كنند. پس يك فرد با تمام خصوصيات كارآفريني وقتي كه بفهمد كارآفريني چيست و چه كاري بايد توسط دولت انجام شود؛ چنين فردي اگر بتواند در بخش دولتي وارد شود، مي‌تواند فرصت را براي كارآفرينان بخش خصوصي به وجود بياورد. پس كارآفرينان واقعي بايد بيايند در بخش حاكميت قرار بگيرند. يعني كساني كه مي‌فهمند چگونه بستر كار و فرصتها را براي ساير كارآفرينان مهيا كنند. نقش حاكميت در جهتگيري جامعه‌ بسيار بسيار بالاست؛ به طوري كه اگر فردي با توانمندي پايين در حاكميت قرار بگيرد مي‌تواند ضرري به كشور بزند كه هيچ كارآفرين ديگري نتواند آن را درست كند!

 

يك بحثي مطرح مي‌شود كه شرايط كشور براي اين كه كارآفرينان بتوانند از فرصتها استفاده كنند، چگونه است؟ من اين طور بحث را مطرح بكنم كه يك سري فرصتهاي حداقلي در همه جا وجود دارد. كارآفرين موفق كسي است كه از اين فرصتهاي حداقلي استفاده كند. فرصتهاي حداقلي مي‌تواند فرصتهاي بزرگتري را خلق كند. پس اين كه مي‌گويند فرصت فراهم نيست تا كارآفريني بكنيم، بي‌معني است؛ چون بايد خودش فرصت را ايجاد كند. به اعتقاد من هنر يك فرد هم زماني است كه در شرايط «سخت» و فرصتهاي حداقلي بتواند كاري بكند، چه كسي بايد فضا را تغيير بدهد؟ خودش! كساني كه در شريف درس مي‌خوانند، مگر جزو دو درصد بالاي فكري در جامعه نيستند؟ دانشجويان شريف بايد تحول را ايجاد كنند. لازمه ايجاد اين تحول «انگيزش دروني» است. ممكن است شما بگوييد شرايط بد است و شايد اين حرف درست باشد. اما بايد بدانيد هر چقدر بيشتر از مشكلات موجود گلايه كنيد، وظيفه خودتان سنگين‌تر مي‌شود و خود شما بايد اين مشكلات را در كشور حل كنيد. من در بيشتر جلساتي كه بچه‌ها شروع مي‌كنند به صحبت كردن مي‌گويم اول ديد را عوض كنيم. ما هر چه بيشتر بناليم وظيفه­مان سنگين‌تر است. يعني در زماني كه چنين مشكلاتي وجود نداشت اگر تا ساعت هشت شب كار مي‌كرديم كافي بود، الآن كه مشكلات زيادي وجود دارد بايد تا ساعت ده شب كار كنيم تا تحول ايجاد شود! خيلي از افراد اصلاً توانمندي تشخيص وجو مشكل را هم ندارند؛ هرچقدر افراد درد را بيشتر تشخيص بدهند، بايد بشتر تلاش كنند.

هرچه شرايط كشور بدتر باشد، وظيفه ما سنگين­تر است. ممكن است بعضي‌ها بگويند خسته شده­ايم و ... ولي حواسشان باشد كه دارند از مسئله فرار مي‌كنند و حلش نمي‌كنند!

 

 

از يك دانشجوي ساده كه نمي­توان‌ انتظار عوض‌كردن شرايط را داشت؟

ببينيد! يكي از مشكلهاي ما فرار از مسئله است. چون كه راحت­طلبيم! نمي‌خواهم بگويم هر كسي از كشور مي­رود، راحت‌طلب است؛ ولي بعضي از آنها از مسائل فرار مي‌كنند كه به دليل راحت‌طلبي­شان است. ما دوست نداريم پيشرفت كنيم! اگر ما پيشرفت را دوست داشته باشيم به «لوازم» آن هم بايد ملتزم باشيم. اگر منطقي عمل كنيم، بايد قبول كنيم جزو افراد توانمندتر جامعه هستيم. هر چقدر هم كه شرايط نامساعدتر باشد، تلاش توانمدترها براي بهبود جامعه بايد بيشتر باشد.

 

 

دانشگاه چه اثري داشته است كه شما الآن در سمت مدير شبكه ايتان باشيد؟

دانشگاه يك فرصت است. فرصتي است براي تكامل فرد در بستر تعامل با سايرين و در موضوعات مرتبط جامعه.

اصلاً دانشگاه يك حلقه‌اي از يك زنجيره است. معمولاً ميانگين عمر انسانها در ايران حدود 70 سال است و اميد به زندگي روزبه‌روز دارد زيادتر مي‌شود. فرد تا 60سالگي سالگي سرپا است و تا 60 سالگي در تعامل با جامعه است. از زمان ورود به دانشگاه يعني حدود 20 سالگي تا 60 سالگي در نظر بگيريم، 5 سال فرصت دارد كه براي 35 سال بعدي (سن 25 سال تا 60 سال) توشه بياندوزد! حالا يكي از چيزهايي كه در آن مدت بايد ياد بگيرد، اين است كه در طول زمان، چطور «فرايند يادگيري» را در خودش «نهادينه» كند؟ يعني تا 60 سالگي چيزي ياد بگيرد. يعني بايد ياد بگيرد كه چطور ياد بگيرد.

 

تا الآن كه 13 سال است كه وارد دانشگاه شده­ام، ارتباط خودم را با دانشگاه نتوانسته­ام قطع كنم. محيط دانشگاه خيلي محيط خوبي است. من كه سابقه مديريت دارم بيشتر با كساني كار مي‌كنم كه خودم در تربيتشان نقش فعالي ايفاكرده باشم، يعني يك مدير موفق با كساني بايد كار كند كه خودش تربيت كرده باشد. در كل، دانشگاه فرصت تعامل، يادگيري و افزايش توانمندي اجتماعي فرد است. مثلاً بچه‌هايي كه در خوابگاه هستند عموماً بچه‌هاي اجتماعي‌تري هستند تا آنهايي كه در خانواده خود در تهران هستند. اصطلاحاً EQ خود را خيلي راحت‌تر مي‌توانند افزايش بدهند.

 

افراد بعد از دانشگاه به دلايل مختلف محافظه كار مي‌شوند. ببينيد فرصت سعي و خطا كردن، فرصت خيلي مهمي است كه دوران دانشگاه اوج آن است.

 

ايده شما درباره ارتباط دانشگاه و صنعت در ايران چيست؟

ببينيد صنعت و دانشگاه هر دو نهادهاي اجتماعي هستند. پس بايد بگوييم: ارتباط «دانشگاه» و «جامعه». يعني ديدمان را عوض كنيم. دانشجوي ما بايد ياد بگيرد كه نيازهاي «جامعه» ما را برآورده كند كه يكي از آنها، نيازهاي بخش صنعت است. من در دانشگاه فردوسي ديدم كه ارتباط «دانشگاه و صنعت» را تبديل كرده بودند به «ارتباط دانشگاه و جامعه» كه خيلي خوشم آمد. دانشگاه و صنعت به خاطر اسمش، ذهنها را مي‌برد به سمت ارتباط دانشگاه و كارخانه.

پس ما نبايد ارتباط دانشگاه را فقط با صنعت نگاه كنيم. من دانشگاه را يك «نهاد اجتماعي» مي‌دانم. يعني «نقش» آن را جامعه معين مي‌كند و در آن يك «فرايند اجتماعي» اتفاق مي‌افتد. مثل خانواده يا هيئتهاي عزاداري در محرم. ما اگر بخواهيم تحولي را انجام بدهيم بايد از بستر همين نهادهاي موجود در جامعه انجام دهيم. فارغ‌التحصيل دانشگاه بايد بتواند با جامعه تعامل بكند. حالا دانشگاه بايد فرايند افزايش توانمندي براي مواجهه با جامعه را ايجاد كند. از طرفي فقط نيازهاي فعلي جامعه نيست. بلكه خيلي از تحولاتي كه در جامعه اتفاق مي‌افتد، بر مبناي نيازهاي آينده است كه نيازمند دورانديشي دانشگاه است. مثلاً در يك واقعه اجتماعي مثل انقلاب يا مثل جنگ تحميلي، دانشگاه مسئوليت سنگين خود را ايفا مي‌نمايد. شما شايد بگوييد دانشگاه من «صنعتي» شريف است. اما الآن دانشگاه صنعتي شريف مي‌رود به سمتي كه رشته‌هاي غير فني را هم داشته باشد تا بتواند به طيف وسيع تري از نيازهاي جامعه پاسخ بگويد.

از سوي ديگر مهمترين تأثير دانشگاه بر جامعه، تربيت و ارائه نيروي انساني توانمند به جامعه است كه مي‌تواند در جامعه تحول ايجاد كند. به اين طريق دانشگاه بر جامعه اثر جدي مي‌گذارد هر چند كه قرارداد رسمي و پروژه‌اي بين دانشگاه و صنعت منعقد نشده باشد.

1 2