صفحه اصليدرباره ماتماس با مابازگشتوب سرويس

 

تعداد بازديد: 6148                                               
زندگي‌نامه خانم فاطمه طريقت منفرد
گفت و گو منبع
زندگي‌نامه خانم فاطمه طريقت منفرد عنوان
كتاب اوج نويسنده
1392/08/01 تاريخ

من در شهريور 1331 در خيابان ري تهران و در خانواده‏اي كاملا مذهبي به‌دنيا آمدم و اين جزئي از افتخارات زندگي من است. خانواده طريقت خانواده كوچكي نبود.

خلاصه
كتاب اوج مرجع

    چاپ   ارسال براي دوستان

خانم فاطمه طريقت منفرد پيش از آنكه صاحب رستوران «هاني»، يكي از بزرگ‏ترين رستوران‏هاي تهران باشد، يك زن است؛ زني كه براي خانواده تلاش مي‏كند و اين انگيزه كه از كودكي در وجود استوار و در عين حال زنانه‏اش جريان داشته نهايتا از او زني مي‏سازد كه تنها و با استقامت، خود را محكم و با اراده سوار بر جريان زندگي مي‏بيند و درسي ماندگار مي‏شود تا در محضر ايشان از ناملايمات زندگي و پشتكارشان بيشتر بدانيم.

من در شهريور 1331 در خيابان ري تهران و در خانواده‏اي كاملا مذهبي به‌دنيا آمدم و اين جزئي از افتخارات زندگي من است. خانواده طريقت خانواده كوچكي نبود. پدرم رستوران‏دار بود. شايد بيشتر رستوران‏دارهاي قديمي او را بشناسند. او در سال 1317 رستوران «طريقت» را راه‏اندازي كرد. اين شغل در خانواده ما نسل به نسل گشته بود. در خانواده مادري من، پدر‌بزرگم توليد صيفي‏جات مي‏كرد و بارفروش بود. به ياد دارم مادرم مي‏گفت كه در آن زمان كشت و توليد خربزه‏هاي زرد كار ايشان بوده است. من در خانواده پر جمعيتي زندگي مي‏كردم؛ سه برادر و پنج خواهر داشتم كه البته با ازدواج مجدد پدرم خواهر ديگري هم به جمع ما اضافه شد. دوران كودكي و نوجواني‏ام زودتر از آنچه تصورش را بكنم تمام شد. همان‏طور كه گفتم من در خانواده‏اي مذهبي و متاسفانه متعصب بزرگ شدم؛ خانواده‏اي كه حضور زنان در جامعه را شرمندگي بزرگي مي‏دانست و من نيز قرباني همين سنت خانوادگي بودم. روحيه‏اي متفاوت با ديگر خواهرانم داشتم كه اين تفاوت بيش از هر چيز، در نگاه من به تحصيل بود. شايد زيباترين روزهاي زندگي من نشستن پشت همان ميزهاي خَش برداشته و چوبي مدرسه باشد.

كلاس پنجم ابتدايي بودم كه پدرم براي اولين ‌بار به‌دليل بيماري ميگرني كه داشتم و به بهانه مرخصي چند روزه پزشك مانع رفتن من به مدرسه شد. صداي پدرم را كه تسبيح ياقوتي‏اش را در دستانش مي‏گرداند و بلند بلند با دكتر حرف مي‏زد كاملا به ياد دارم:
- دخترتون بايد چند روزي استراحت كنه.
- چرا چند روز؟ دختر مدرسه رفتنش چيه؟!
دلم سنگين شد، مي‏دانستم همان مي‏شود كه پدرم مي‏گويد. همان هم شد و من ديگر به مدرسه نرفتم و ترك تحصيل كردم. بعد از آن، حضور من در خانه با خواستگارهاي متعددي كه پياپي به‌دليل قد بلند و هيكل درشتم مي‏آمدند همراه بود. به ياد دارم آخرين خواستگارم به‌دليل اينكه من فقط تا چهارم ابتدايي درس خوانده بودم و در خانواده‏شان دختران تا ديپلم به تحصيلات ادامه مي‏دادند، مرا نپسنديد.

خانواده خوبي بودند و پدرم از اين اتفاق چندان خرسند نبود. همين بهانه خوبي شد كه باب به مدرسه رفتنم دوباره باز شود. گويي همه دنيا به زير پايم مي‏گشت و دوباره راه جديدي براي همه آرزوهايم باز مي‏شد؛ آرزوي برتر شدن. من علاقه زيادي به ثروت داشتم ولي به هيچ عنوان دوست نداشتم از پدر و مادرم پول دريافت كنم. به همين دليل از دوران كودكي به فكر اين بودم كه چطور مي‏توانم پولدار شوم. از نگاه كودكانه من ثروت وسيله برتري بود. حس برتري را در نگاه پدرم، وقتي پول‏ها را در ميان انگشتانش مي‏شمرد و به مادر مي‏‏داد احساس مي‏كردم. براي همين خيلي دوست داشتم كار كنم و درآمدي داشته باشم. در همان دوران سعي مي‏كردم به‌همراه اعضاي خانواده و فاميل مثل پسردايي و دخترخاله‏ها تخم طالبي و خربزه را جمع‏آوري و خشك كنم و سپس آنها را در بازارچه «نايب‏السلطنه» كه در نزديكي خانه‏مان بود، بفروشم يا به هر زحمتي بود بليط بخت آزمايي تهيه مي‏كردم و هر هفته با آرزوي برنده شدن گوشم را به بلندگوي راديو مي‏چسباندم.

موفقيت ها:

- معرفي به عنوانن كارآفرين نمونه استان تهران




بازديد کننده گرامي: با توجه به وظيفه پورتال اشتغال در خصوص اطلاع‌رساني جامع در حوزه‌هاي مختلف مرتبط با اشتغال، مسئولين اين پايگاه اطلاع‌رساني آمادگي دريافت مطالب شما شامل؛ مقالات، گزارش‌ها، کتب،و آدرس ساير پايگاه‌هاي اطلاع‌رساني مرتبط جهت ارزيابي و ارائه آن با حفظ حقوق مالکيت معنوي مربوطه بر روي سايت پورتال اشتغال را دارند. در صورت تمايل اطلاعات خود را ارسال نماييد.


 

 

پايگاه اطلاع‌رساني اشتغال كارجو، كارفرما

صفحه اصلي    تماس با ما     ارسال اطلاعات    درباره ما    پرسش و پاسخ

كليه حقوق مادي و معنوي اين پايگاه متعلق به سازمان تجاری سازی فناوری و اشتغال دانش‌‌آموختگان مي باشد

استفاده از اطلاعات با ذكر منبع بلامانع است