|
وقتي كسي كار تحقيقاتي انجام ميدهد، ادامه دهنده راه ديگران است. همين نكته ضرورت اهداف كلان را گوشزد ميكند. اهداف كلان در زمينههاي مختلف چون علم، صنعت و خدمات بايد مشخص باشد و نهادهايي بايد تأسيس شود كه وظيفه آنها مشخص كردن اين اهداف كلان باشد.
در اين صورت است كه ميتوانيم راه درست را تشخيص دهيم. تعيين اين اهداف خودش نيازمند كار تحقيقاتي است، نه كار موردي. بايد نهادي مشخص به تبيين اين اهداف بپردازد، نهادي كه ربطي به دولتها نداشته باشد چرا كه تبيين اهداف كلان مسأله اي پايدار است. علما بايد محوريتي خاص داشته باشند. زيرا كارهاي تحقيقاتي، كارهايي بلندمدت و پيوسته است و شرايط فرهنگي، اجتماعي و سياسي خاصي ميطلبد.
برنامههاي تحقيقاتي كلان ما بايد از تداوم و پيوستگي برخوردار باشد. يك خواست ملي بايد بر تمام فعاليتهاي علمي و سياسي حاكم شود تا اين پيوستگي و تداوم را در برنامهها و اهداف شاهد باشيم. اگر اهداف روشن باشد، چه اين اهداف درست باشد چه غلط، تحقيقات به آن سمت و سو كشيده خواهد شد. مثلاً با اينكه ما در زمينه انرژي هستهاي كار طولاني مدتي انجام ندادهايم، اما چون در اين زمينه هدفمندكار كردهايم، الان وضعمان در انرژي هستهاي بد نيست. وقتي در چنين پديدههايي كه تكنولوژي نو است، ميتوانيم با هدفگذاري دقيق پيشرفت كنيم، چگونه نميتوانيم در علم پزشكي يا مهندسي مواد و. . . به چنين پيشرفتي دست يابيم؟ داشتن هدفي كه برخاسته از سياستهاي كلان و بلندمدت اجتماعي، سياسي، اقتصادي و علمي باشد، خودبهخود ما را به جلو سوق خواهد داد.
اگر در جامعه برنامههاي هدفمندي وجود داشته باشد، آنگاه محققان خودبهخود به سمت آن اهداف حركت ميكنند. بايد تحقيق را از حل مشكل موردي جدا در نظر گرفت. تحقيقات ما در جهت خلق نوآوري و حل معضلات كشور نيست. اگر اهداف كلان و بلند مدت ما مشخص نباشد، موضوع تحقيقات سليقهاي ميشود و محقق بر اساس سليقه خود عمل ميكند. تا زمانيكه از محقق بخواهند مقالهاش را در فلان مجله چاپ كند، تمام توانش را به چاپ مقاله معطوف ميكند. به نظر ميرسد هدف اصلي ما در حوزه تحقيقات، چاپ مقاله در مجلات معتبر است و اينكه اين هدف چقدر با اهداف كلان كشور همخواني دارد، اهميتي ندارد.
بحثهاي زيادي حول موضوع تقدم توسعه سياسي بر توسعه اقتصادي و يا برعكس وجود دارد. هر چند به نظر ميرسد كه بحثهاي سياسي به دليل امكانات بيشتري كه به اين بحثها اختصاص داده ميشود، اثرگذارترند، ولي بايد توجه كرد كه هيچكدام از اين دو بدون ديگري محقق نميشود. رشد و توسعه بايد همهجانبه باشد. كشورهايي همچون چين كه توسعه اقتصادي را بدون توجه به توسعه سياسي جلو بردهاند با مشكلات زيادي روبهرو هستند.
در يك نظرخواهي 3/92 درصد گفتهاند سياستگذاري علم بايد در دست وزارت علوم باشد. اما وقتي به توسعه فناوري ميرسيم اتفاق نظري در اين زمينه وجود ندارد. سياستگذاريهاي علم و تحقيقات و فناوري بايد داراي نهاد مشخصي باشد كه با تغيير وزرا و مسوولان تغيير نكند و بتواند تدوام لازم را داشته باشد. در كشور سازماني براي سياستگذاريهاي علم و تكنولوژي نياز داريم كه در اثر تغييرات سياسي كه در قوه مجريه يا مقننه صورت ميگيرد تغيير نكند و به اهداف خود بپردازد. نهادها بايد داراي تداوم، پيوستگي امكانات و اختيارات باشند. منظور از جامعه علمي، جامعهاي است كه تصميمگيريهايش بر اساس علم و دانش است. جامعه علمي برنامهريزيهايش را برمبناي دانش انجام ميدهد. هدف ما هم بايد رسيدن به چنين جامعهاي باشد. براي اينكه بفهميم چقدر به اين هدف نزديك شدهايم، بايد شاخص يا شاخصهايي براي سنجش داشته باشيم.
البته شاخصهايي براي سنجش علم و همچنين شاخصهايي براي سنجش تكنولوژي وجود دارد. مثلاً شاخصهايي براي ارزيابي علم وجود دارد كه عبارتند از: تعداد دانشجويان، تعداد اعضاي هيأت علمي و تعداد نشريات پژوهشي. اين شاخصها آن گونه كه بايد به كيفيت نميپردازند. اصلاً مشخص نشده كه منظور از هيأت علمي چيست؟ ممكن است مقصود مربي، استاديار، دانشيار و هم باشد. شاخص ديگر تعداد نشريات پژوهشي است. ولي به كيفيت اين نشريات توجه نشده، اينكه آيا تخصصي هستند يا خير؟ به چه منظور منتشر ميشوند؟ و... شاخصهايي كه يونسكو تدوين كرده، شاخصهاي خوبي هستند ولي بايد به كيفيت هم توجه كرد. شاخص مهم ديگري وجود دارد كه ظاهراً چندان به آن توجه نشده است. اين شاخص ميزان استفاده از علم در تصميمگيريهاست.
|