صفحه اصليدرباره ماتماس با مابازگشتوب سرويس

 

تعداد بازديد: 4781                                               
راهنمايي‌هايي براي سرمايه‌گذاري
مقاله منبع
راهنمايي‌هايي براي سرمايه‌گذاري عنوان
برايان اپل‌يارد - جعفر خيرخواهان نويسنده
1389/03/05 تاريخ

وقتي اين مرد گفت اقتصاد جهان به سمت فاجعه پيش مي‌رود، مورد تمسخر واقع شد، اما اينك معامله‌گران بازار سهام، اقتصاددانان، حتي‌سازمان فضايي ناسا، براي شنيدن صحبت‌هاي او هياهو مي‌كنند.

خلاصه
روزنامه دنياي اقتصاد مرجع

    چاپ   ارسال براي دوستان

در يك كافه ترياي شلوغ در ساحل بندر «نيوپورت» ايالت كاليفرنيا، نسيم نيكولاس طالب سرگرم خوردن سه نوع سالاد است و با دقت آن‌هايي را كه محتواي كربوهيدرات‌هاي بيش‌تري هستند به كناري مي‌گذارد. او به من مي‌گويد چگونه زندگي كنم. «تنها راهي كه مي‌تواني به سرنوشت بگويي «گور پدرت» با گفتن اين جمله است كه سرنوشت هيچ تاثيري بر چگونه زندگي‌كردن من ندارد. پس اگر كسي خواست تو را بكشد مطمئن باش كه صورت خود را اصلاح كرده‌اي.»

بعد از ناهار همراه او به بازار «سركوييت سيتي» رفتم تا دو ضبط صوت «المپيوس» بخرد يكي براي من و يكي براي خودش. طالب به ضبط صوت نياز داشت تا سخنراني‌هاي خود را ضبط كند (او براي هر جلسه سخنراني 60،000‌دلار دريافت مي‌كند پس يك ضبط صوت 100‌دلاري ارزشش را دارد.) آن ضبط ديگر براي من است، چون كه ضبط ‌صوت المپيوس من را با چاي «ارل گري» خراب كرد و مرتب مي‌گفت به شما بدهكارم. البته اهميتي نداشت چون من هميشه دو ضبط صوت با خود دارم و در هر صورت صبح روز بعد يك جايگزين خريده بودم.

به عبارتي دقيق‌تر، اين هزينه براي او هم مهم است و هم نيست. هر ساله او چندين ‌هزار‌دلار بابت چنين پيشامدهايي مثل برگ جريمه خودرو يا ريختن چاي كنار مي‌گذارد و در پايان سال هر چقدر كه باقي ماند را به امور خيريه مي‌بخشد. پول از همان روز اول رفته شده به حساب مي‌آيد به طوري كه زيان‌هاي غيرمنتظره باعث ناراحتي نمي‌شود. اكنون من 3 دستگاه ضبط صوت المپيوس دارم.

او چاي را روي ميز ريخت، در حالي كه «بلك بري» خود را محكم نگه داشته بود. او هنگام خواندن ايميل‌ها، ناگهان برآشفته شد، چون كنسول‌گري هند در نيويورك گذرنامه‌اش را نگه داشته بود كه براي پرواز به «برمودا» به آن نياز داشت. آدم‌هايي را در نيويورك و به دلايلي در فرانسه بسيج كرده بود تا گذرنامه‌اش را بگيرند. قضيه مهم اين است: گذرنامه گمشده و چاي ريخته شده هر دو قوي سياه بودند، پرنده‌اي زشت و ناخوانده كه هميشه در كمين نشسته است، دقيقا دور از چشم، هوشياري تو را مي‌ربايد و برنامه‌هايت را به هم مي‌ريزد. البته بعضي اوقات هم پرنده زيبايي است. به خاطر درهم‌ريختگي برچسب‌هاي قيمت در «سركوييت سيتي»، ضبط‌صوت‌ها 20‌دلار ارزان‌تر براي ما تمام شدند. جهاني كه ما زندگي مي‌كنيم تصادفي، و ذاتا خارج از فهم ما است. او مي‌گويد «ما هرگز قادر به كنترل امور تصادفي نخواهيم بود.»

توضيح اين‌كه قوهاي سياه، در استراليا كشف شدند. تا پيش از آن، هر انسان معقولي، فرض مي‌كرد اين تئوري كه تمام قوها سفيد هستند غيرقابل انكار است، اما مشاهده فقط يك قوي سياه آن تئوري را به هوا فرستاد. هر تئوري كه درباره دنياي انساني و درباره آينده داريم در معرض آسيب‌پذيري قوي سياه، يعني يك رويداد غيرمنتظره است. ما درون قايق‌هايي شكننده روي امواج متلاطم نااطميناني پارو مي‌زنيم. «دنيايي كه در آن زندگي مي‌كنيم بسيار متفاوت‌تر از دنيايي است كه فكر مي‌كنيم در آن زندگي مي‌كنيم.»

در ماه مه سال 2007، كتاب «قوي سياه: تاثير پديده‌هاي كاملا نامتحمل» طالب منتشر شد. كتاب در بين بسياري چيزهاي ديگر، ادعا مي‌كرد بيشتر اقتصاددانان و تقريبا تمامي بانكداران، دون‌شان انساني رفتار كرده و بسيار خطرناك هستند. آنها در دنيايي خيالي زندگي مي‌كنند كه با مدل‌هاي پيچيده رياضي و سيستم‌هاي پرطمطراق مديريت ريسك، مي‌توان آينده را كنترل كرد. بانكداران و اقتصاددانان، به تحقير طالب پرداخته و از دست وي عصباني بودند. آنها مي‌گفتند: طالب نمي‌فهمد. تنها چند ماه بعد بود كه بحران فراگير جهاني خشك شدن اعتبار ناشي از وام‌هاي رهني، هويدا شد. نظام بانكداري جهاني در آستانه فروپاشي تلوتلو مي‌خورد. طالب تبرئه شده بود. «اين بزرگ‌ترين نشانه حقانيت من بود. اما براي من اين حادثه يك قوي سياه نبود، بلكه يك قوي سفيد بود. چون مي‌دانستم اين اتفاق خواهد افتاد و اين‌را گفته بودم. اين براي «بن برنانكه» (رييس بانك مركزي آمريكا) يك قوي سياه بود. من او را به عنوان راننده خودرو شخصي‌ خودم هم استخدام نخواهم كرد. اين آدم‌ها خطرناك هستند. آنها در شان رشته خود نيستند.»

او در دسامبر 2007، در جمع بانكداران «سوسايتي جنرال»، دومين بانك بزرگ فرانسه سخنراني كرد. به آنها گفت كه روي كوهي از ريسك‌ها نشسته‌اند، يك دسته قوي سياه داريم. آنها حرف او را باور نكردند. شش هفته بعد، «ژروم كرويل» دلال پست فطرت و قوي سياه، آنها را با زيان 2/7‌ميليارد‌دلاري به زمين زد.

نتيجه اين‌كه امروز طالب تازه‌ترين انديشمند در جهان است. او براي كتاب جديد خود 4 ميليون‌دلار پول پيش گرفته است. او سالانه 30 سخنراني براي بانكداران، اقتصاددانان، بازرگانان، حتي ناسا، اداره آتش‌نشاني ايالات‌متحده و اداره امنيت داخلي ايراد مي‌كند. اما او به آنها نمي‌گويد چه كنند، چون او نمي‌داند. او فقط به آنها مي‌گويد دنيا چگونه است و مي‌گويد: «من پيشوا و مرشد نيستم. من صرفا مشكل را توضيح مي‌دهم و مي‌گويم شما از پس آن برمي‌آييد».

مي‌توان فهميد طالب غرق در تجربيات خود است. هر چيزي اهميت دارد. او در نخستين جلسه با من، پرسيد: «چرا به سبك كاليفرنيايي لباس نپوشيده‌ايد؟» همه چيز در ساحل «نيوپورت» كاليفرنيايي است. من يك ژاكت پوشيده بودم، هوا سرد بود. او شلوارك و يك پيراهن نخي پوشيده بود. لباس‌ها اهميت دارند، آنها علامت مي‌فرستند. او در اعتماد كردن به هر كس كه كراوات‌زده هشدار مي‌دهد. «بايد از خود بپرسيد، چرا او كراوات زده است؟»

طالب قوانيني دارد. در كاليفرنيا دوچرخه كرايه مي‌كند نه اتومبيل. او معمولا «بلك بري» را با خود حمل نمي‌كند. او از مزاحمت‌ها متنفر است. او واقعا از هزينه تلفن متنفر است، اما لپ‌تاپ خود را با خود به هر جا مي‌برد و مرتب از آن استفاده مي‌كند تا نكات پيچيده را نشان دهد و به دنبال مرجع‌ها است. او مي‌گويد به همه ايميل‌ها پاسخ مي‌دهد. براي او‌هزاران ايميل فرستاده مي‌شود. 60 ساعت در هفته كتاب مي‌خواند، ولي هرگز روزنامه نمي‌خواند و تلويزيون نگاه نمي‌كند.

«اگر چيزي بحث روز باشد من در مورد آن مي‌شنوم. من دوست دارم با مردم صحبت كنم. من آدم اجتماعي هستم. تلويزيون يك نوع اتلاف وقت است، آن‌چه ارزش دارد تماس و ارتباط انساني است.»

اما بزرگ‌ترين قانون او اين است: رژيم غذايي عجيب و تنبيهي و برنامه ورزش وي. سه ماه است كه آن‌را پي‌گرفته و حدود 9 كيلو وزن كم كرده است. او پيگير افكار «آرتور دي واني» يك اقتصاددان از نوع قابل قبول است كه به مشاور تناسب اندام تبديل شده است. تئوري اين است كه ما بر اساس طبيعت و ذات تكامل يافته خود مي‌خوريم و ورزش مي‌كنيم. بشر اوليه كربوهيدرات نمي‌خورد، بنابر اين آنها حذف مي‌شوند. او منظم ورزش نمي‌كرد و با داشتن يك رييس مزاحم از استرس‌هاي طولاني مدت رنج نمي‌برد. ورزش بايد نامنظم و شديد باشد. برخي اوقات طالب 4 ساعت در باشگاه ورزشي مي‌ماند يا 360 بار شنا مي‌رود و بعد به مدت 10 روز اصلا هيچ ورزشي نمي‌كند. دوي آهسته مفيد نيست، دوي سرعت خوب است. او دوست دارد قبل از سفر طولاني با هواپيما، خود را كاملا درب و داغان كند. استرس هم بايد نامنظم و شديد باشد. انسان‌هاي نخستين روساي بدي نداشتند؛ اما بعضا خود را به دهان شير مي‌انداختند.

او هميشه گرسنه است. در هر دو ناهاري كه با هم بوديم سفارش سه نوع سالاد مي‌دهد و به من هم تعارف مي‌كند. گفت‌وگوي ما از فلسفه متعالي و اقتصاد مادون چرخ مي‌خورد و به سمت مواد رژيمي برمي‌گردد، مثل مانگو، بد است و سيب، خوب است به شرطي كه از واريته قديمي باشد. انواع جديد پرورشي آن حاوي شكر است. رژيم او كارآيي دارد. او به نظر بسيار تندرست و شاداب مي‌آيد. او كارت‌شناسايي قديمي خود را به‌من نشان مي‌دهد. در عكس، بسيار چاق و ميانسال است. اما حالا او 10 سال جوان‌تر از آن عكس به نظر مي‌آيد. «به اين عكس نگاه كن. آن عكس 7 سال پيش گرفته شده است. كربوهيدرات ممنوع!»

اين مديريت ريسك است، روبه‌رو شدن با آن جنبه‌هايي از تصادفي‌بودن كه مي‌توان كاري انجام داد. چند سال پيش به خاطر سرطان گلو تا پاي مرگ پيش رفت. ابتدا تغييري در صدايش پيدا شد كه به اشتباه تشخيص داده شد، تارهاي صوتي او بايد از زمان كار در تالار بورس صدمه ديده باشد. همچنين او ريسك بالاي ديابت فاميلي نيز دارد. او متقاعد شده رژيم تمدن امروز بشر كه پر از كربوهيدرات‌ها و شكر است مشكل اصلي است. به نظر او، پزشكان بزرگواري كه زماني اعلام كردند كربوهيدرات‌هاي تركيبي براي سلامت شما خوب هستند، جانياني هستند كه باعث مرگ ‌هزاران نفر شده‌اند.

پس شما اكنون مي‌خواهيد بدانيد اين آقا كيست؟ او در سال 1960 در لبنان به دنيا آمد. هر چند كه او بر روي اين هر دو واقعيت زندگي خود شك و ترديد مي‌اندازد. سال تولد تقريبا همين سال است، او به خاطر سرقت هويت، دوست ندارد زمان تولدش را به ما بگويد و اعتقادي به شخصيت ملي ندارد. اما او يك هويت محلي دارد. او خود را يك شرقي مي‌نامد، عضوي از تمدن مديترانه‌اي شرقي پيچيده نامفهوم. «تن و روح من مديترانه‌اي است.»

پيشينه نياكان پدري و مادري او، باشكوه، مرفه و به لحاظ سياسي برجسته بودند. آنها همچنين از مسيحيان ارتودوكس يوناني هستند. با كمال تعجب، اين شكاك بزرگ، اين غيرپيشوا كه به هيچ چيز اعتقادي ندارد، هنوز يك مسيحي عامل به تكاليف ديني باقي مانده است. او به جنبش ملحدان آشوب‌طلب به رهبري ريچارد داوكينز به ديده تحقير مي‌نگرد.

چرا من به كليسا مي‌روم؟ اين مثل آن است كه از شما سوال كنم، چرا با آن خانم ازدواج كرديد؟ شما دليل‌تراشي مي‌كنيد. اما اينجا شايد فقط به خاطر عطر و بو باشد. من عاشق بوي شمع هستم. اين موضوعي زيباشناختي است. او مي‌گويد: اگر دين را رها كنيد، مردم به باور ملي‌گرايي روي مي‌آورند، كه باعث كشته شدن بسياري از مردم شده است. دين همچنين راه خوبي براي برخورد با نااطميناني‌ها است. فشار خون را پايين مي‌آورد. او معتقد است مردم مذهبي ريسك‌هاي مالي كمتري مي‌پذيرند.

او از يك مدرسه فرانسوي فارغ‌التحصيل شده است. سه سنت به زندگي او شكل داده است ارتودوكس يوناني، كاتوليك فرانسوي و عرب. آنها ضمنا به او آموختند به فهم متعارف اعتقادي نداشته باشد. هر مسلكي، تاريخي متفاوت از مبارزات داشت، كاملا متفاوت. اين باعث شد تا به مورخان بي‌اعتقاد شود، تقريبا به همان اندازه كه به بانكدارها بي‌اعتماد است.

اما، او همچنين به نحو سرنوشت‌سازي، از همان اوان كودكي آموخت كه بزرگ‌ترها برداشت حقه‌بازانه‌اي از احتمالات دارند. در بحبوحه جنگ داخلي لبنان كه از ترس بمب‌ها و اسلحه‌ها به زيرزمين پناه مي‌برد از بزرگترها مرتب مي‌شنيد كه مي‌گفتند جنگ به زودي پايان خواهد يافت. اين به‌زودي 15 سال طول كشيد. او نسبت به احتمالات حساس شد و بعد از اخذ مدرك مديريت از مدرسه بازرگاني وارتون در دانشگاه پنسيلوانيا براي دريافت مدرك دكتراي خود در دانشگاه پاريس، روي «احتمالات» تمركز كرد.

براي غيررياضي‌دانان، احتمالات، يك رشته پيچيده غيرقابل درك است. اما طالب با اثبات اينكه تمام رياضيات احتمالات غلط است، آن را ساده كرد. اجازه دهيد شما را با دو شخصيت ساختگي از كتاب طالب يكي متولد بروكلين آقاي فات توني و ديگري هم يك دانشگاهي به نام دكتر جان آشنا كنم. شما 40 بار يك سكه را مي‌اندازيد و تمام دفعات خط مي‌آيد. شانس خط آمدن سكه در دفعه چهل و يكم چقدر است؟ دكتر جان به دانش‌آموزان رياضي مي‌باوراند كه 50/50 است. فات توني سرش را تكان مي‌دهد و مي‌گويد: شانس بيشتر از 1‌درصد نيست. او مي‌گويد: «شما يا بازي‌تان گرفته يا هالوي به تمام معنا هستيد كه مي‌خواهيد آن را 50 ‌درصد بخريد. يا آن سكه بايد يك چيزش باشد.»

شانس اينكه يك سكه 41 بار پشت سر هم خط بيايد بسيار ناچيز و به‌اندازه عملا ناممكن‌بودن در اين جهان است. اين ديگر خيلي خيلي شبيه به آن است كه بگوييم كسي تقلب كرده است. فات توني مي‌برد. دكتر جان يك آدم ساده است. دكتر جان يك اقتصاددان يا بانكدار است كه فكر مي‌كند مي‌تواند از طريق رياضيات، ريسك را مديريت كند. فات توني فقط بر آنچه كه در دنياي حقيقي اتفاق مي‌افتد، تكيه دارد.

سال 1985 بود كه طالب دريافت چگونه مي‌تواند نقش فات توني را در بازارها بازي كند. فرانسه، آلمان، ژاپن، انگلستان و آمريكا موافقت‌نامه‌اي امضا كردند تا ارزش‌دلار را پايين بياورند. آن زمان طالب در نقش معامله‌گر آپشن (اختيار معامله) در يك بانك فرانسوي كار مي‌كرد. او آپشن‌هايي را نگه داشت كه تقريبا هيچ هزينه‌اي برايش نداشت و روي كاهش ‌دلار شرط بست. ناگهان اين آپشن‌ها ارزش عظيمي پيدا كردند. تمام فكر و ذكر او اين شد كه آپشن‌ها را خريداري كند، او تشخيص داده بود وقتي بازارها رو به بالا مي‌روند اين بالا رفتن‌ها با مقادير اندك اتفاق مي‌افتد، اما وقتي بازارها سقوط كنند معمولا از يك قوي سياه آسيب مي‌بينند و به نحو چشمگير و پرسروصدايي سقوط خواهند كرد.

پاداش بزرگ در روز 19 اكتبر 1987، يا دوشنبه سياه، نصيب طالب شد. اين بزرگ‌ترين سقوط بازار سهام در تاريخ مدرن بود. « نسبت به هر رويداد ديگري در تاريخ، آن تاثير بسياري بر افكار من گذاشت.» اين يك قوي سياه عظيم بود. هيچ ‌كس انتظار آن‌را نداشت، حتي طالب. اما نكته اينجا است كه او آماده بود. او روي ستوني از آپشن‌هاي ‌دلار اروپايي بدون نياز به هيچ پولي نشسته بود. بنابراين درحالي كه ديگران در فكر خودكشي بودند، طالب روي سودهاي 35 تا 40 مليون‌دلاري نشسته بود. او حالا آنچه را كه «پول گم و گور شده» مي‌خواند، داشت پولي كه به او اجازه مي‌داد تا از كنار هر شغل ديگري بگذرد و به آرزوي بلند خود كه نويسنده و فيلسوف شدن باشد، برسد.

او در وال‌استريت ماند تا اينكه از اين كار دلزده شد و به شيكاگو رفت تا كارگزار بورس كالا شود، بازار پر سروصداي شفافي كه از سوي شكاك‌ترين مردم جهان، فات توني‌ها، اداره مي‌شد. اين را او كاملا مي‌فهميد.

كتاب اول او، «اقدامات احتياطي پويا، مديريت آپشن‌هاي معمولي و غيرعادي»، در سال 1997 به بازار آمد. او ديگر از كسوت يك معامله‌گر محض، يا به گفته خودش «آدم كمي» (تحليل‌گر كميت‌ها، كسي كه از رياضيات پيشرفته و آراسته براي تصميمات سرمايه‌گذاري‌ استفاده مي‌كند) بيرون آمده بود، تا متفكري بشود كه خودش مي‌خواست باشد. او با استفاده از دريايي از اطلاعات وسيع كه از بازارها به دست مي‌آورد و تركيب‌كردن آ‌نها با درك موشكافانه معرفت‌شناختي، به مطالعه چگونه و چه مي‌دانيم پرداخت، تا سنتزي يكه از دنياي مدرن شكل دهد.

در ميانه اين‌ كارها بود كه واضح‌ترين اثبات حقانيت وي قبل از بحران مالي اخير رسيد. شركت «مديريت سرمايه بلندمدت» كه يك صندوق بيمه سپرده‌گذاري بود در سال 1994 توسط افرادي كه در بين‌شان «مايرون شولز» و «رابرت سي مرتون» برندگان مشترك جايزه نوبل 1997 در اقتصاد هم بودند، تاسيس شد. اين بنگاه بالاترين درجه مقبوليت را داشت و پيچيده‌ترين تئوري‌هاي آكادميك مديريت پرتفوي را مورد استفاده قرار داده بود. ولي در سال 1998 به شدت آسيب ديد و چون بدهي‌هاي معوقه به ارزش 25/1 تريليون‌دلار داشت به دنبال خود نظام مالي را نيز به زير كشيد.

تئوري پرتفوي مدرن، قوي سياه در آن سال كه بحران مالي روسيه بود را به حساب نياورده بود. طالب جايزه نوبل اقتصاد را يك بدنامي مي‌نامد، كه حمايتي خنده‌دار از بدترين نوع علم اقتصاد دكتر جاني مي‌كند. فات توني بايد نوبل بگيرد، اما او خيلي باهوش است. «مردم به من مي‌گويند اگر اقتصاددانان تا اين حد نالايقند؛ چرا مردم به آنها گوش مي‌دهند؟ من مي‌گويم. آنها گوش نمي‌دهند، آنها فقط دارند به پرندگان ياد مي‌دهند چگونه پرواز كنند.»

طالب صندوق بيمه سپرده‌هاي خود، به نام امپيريكا را ايجاد كرد كه با هدف كمك به ديگر صندوق‌هاي بيمه سپرده‌گذاري تاسيس شد تا ريسك‌هاي خود را با استفاده از قالب پالايش‌شده آپشن‌ها مديريت كنند- اينكه زيان‌هاي كوچك در زمان‌هاي آرام‌بودن بازارها تحمل شوند و در بازارهاي پرآشوب سودي كلان ببرند. اين قاعده خوب عمل كرد، اما پس از نخستين سال خوب، زماني كه بازار آرام شد به‌تدريج ضعيف‌تر عملكردش ضعيف شد. او هنوز هم در بازار فعال است؛ اما عمدتا به صورت يك سرگرمي مثل «شطرنج».

سرانجام با دو كتاب، «خام شده با تصادفي‌بودن: نقش پنهان شانس در بازارها و در زندگي» و «قوي سياه» و موجي از مقالات علمي، او خود را به يكي از غول‌هاي انديشه مدرن تبديل كرد. البته هنوز هم به‌دنبال آزار او هستند.

سال گذشته، نشريه انجمن آمار آمريكا، مقاله كاملي را در حمله به قوي سياه اختصاص داد. اما من ناراحت نشدم. يك نقد بد، اما قابل اغماض در نيويورك تايمز منجر به چنان حمله بي‌رحمانه از طالب در وب سايت او www.Fooledbyrandomness.comشد كه نقدكنندگان سرتاسر آمريكا از ترس خشم وي خود را كنار كشيدند. او كارش را بلد است و حق به جانب‌بودن را حفظ مي‌كند.
و آنچه او مي‌داند خوب به‌نظر نمي‌رسد. بحران وام‌هاي كم‌اعتبار به پايان نرسيده و مي‌توانست بدتر از اين باشد. حتي اگر اقتصاد آمريكا از اين بحران جان سالم به در ببرد، هنوز كوهي از ريسك و توهم برجاي خواهد ماند. «آمريكا بزرگ‌ترين ريسك مالي است كه شما مي‌توانيد فكرش را بكنيد.»

نخستين مشكل آمريكا اين است كه هم بانك‌ها و هم دولت، از سوي اقتصاددانان دانشگاهي اداره مي‌شوند كه مدل‌هاي فريبنده خود را دارند. انگليس و اروپا ديدگاه بهتري دارند چون اقتصاددانان، مايلند بيشتر اهل عمل و هماهنگ با شرايط باشند تا اينكه از مدل‌ها پيروي كنند. اما ما هنوز وابسته به نادان‌هاي آمريكايي هستيم.

نكته اصلي اين است كه ما دنيايي ساخته‌ايم كه نمي‌توانيم آن‌را بفهميم. جايي وجود داشت كه او آن‌را «ب ينابين‌ستان» مي‌نامد. اين جايي بود كه انسان‌هاي اوليه زندگي مي‌كردند. بيشتر حوادث در دامنه بسيار باريكي از احتمالات روي مي‌داد، درون توزيع احتمال زنگي شكل كه هنوز هم به دانش‌آموزان آمار درس داده مي‌شود. ولي ما اصلا آن‌جا زندگي نمي‌كنيم. ما در «افراط‌ستان» زندگي مي‌كنيم، جايي‌كه قوهاي سياه به‌سرعت زاد و ولد مي‌كنند، جايي كه برنده‌ها مي‌خواهند همه چيز را براي خود بردارند و بقيه هيچ سهمي نداشته باشند. آن‌جا «بيل گيتس‌ها»، «استيو جاب‌ها» و بسياري از نويسندگان نرم‌افزار را داريم كه در يك گاراژ زندگي مي‌كنند. آن‌جا «دومينگو» و‌هزاران خواننده اپرا هستند كه در «استارباكس» كار مي‌كنند. سيستم‌هاي ما پيچيده، اما فوق‌العاده كارآمد است. آنها ظرفيت اضافي ندارند، بنابراين قوي سياه هر آن مي‌تواند ظاهر شود. نظام بانكي بدتر از همه است.

«سيستم‌هاي پيچيده اجازه كم‌كردن فعاليت را نمي‌دهند و همه از سيستم محافظت مي‌كنند. نظام بانكي ذخيره مازاد ندارد. در يك محيط معمولي، بانك‌ها هر روز ورشكست مي‌شوند، اما در يك سيستم پيچيده ميل به تجمع پيرامون واحدهاي قدرتمند وجود دارد. همه بانك‌ها يك بانك مي‌شوند به طوري كه همه با هم ورشكست مي‌شوند.»

او با دلسردي اشاره مي‌كند: بانك‌ها از دو راه پول درمي‌آورند. يكي از راه بهره‌هايي كه از حساب جاري ما مي‌گيرند و ديگري بابت خدماتي كه به ما ارائه مي‌كنند. اين پول بي‌دردسر و مطمئني است. البته آنها ريسك هم مي‌كنند، ريسك‌هاي بزرگ، با دادن وام‌هاي كلان، رهن‌ها، ابزارهاي مشتقه و هر گونه حقه و كلك عجيب و غريب ديگري كه به ذهنشان بيايد. «بانك‌ها هرگز يك سنت هم از اين راه به دست نياورده‌اند حتي يك سنت. آنها با اين كار براي مدتي سود مي‌كنند، اما بعد همه چيز را در يك سقوط بزرگ از دست مي‌دهند.»

بالاتر از آن، طالب ثابت مي‌كند كه تمركزگرايي فزاينده اقتصادي، آسيب‌پذيري ما را در برابر فاجعه‌هاي طبيعي بالا مي‌برد. زلزله «كوبه» ژاپن در سال 1995 به‌مراتب پر هزينه‌تر از زلزله توكيو در سال 1923 بود و مسيرهاي بي‌شمار ديگري وجود دارند كه ما دنيايي ساخته‌ايم كه با قوهاي سياه اداره مي‌شود، برخي قوي خوب اما بسياري قوهاي بد هستند. پس ما در مقام افراد انساني و كل جهان چه كار كنيم؟ در مورد جهان، طالب نمي‌داند. او هيچ پيش‌بيني نمي‌كند، او به افرادي كه از اين راه پول درمي‌آورند توهين مي‌كند و به آنها مي‌گويد بروند شغل ديگري براي خود پيدا كنند. براي مثال، تمام پيش‌بيني‌هاي قيمت نفت هميشه غلط از كار درآمده است، هر چند كه عده‌اي به اين كار ادامه دهند. اما او مي‌داند دنيا چگونه به پايان خواهد رسيد.

«دولت‌ها و سياست‌گذاران، دنيايي كه ما در آن زندگي مي‌كنيم را نمي‌فهمند، بنابراين اگر كسي هست كه مي‌خواهد اين جهان را نابود كند، اين بانك مركزي انگليس است كه شركت «نورترن راك» را نجات مي‌دهد. بزرگترين خطر براي جامعه انساني از سوي كارمندان دولتي است كه در محيط‌هاي اين چنيني كار مي‌كنند. آنها در تلاش براي كنترل محيط زيست بشر نمي‌فهمند كه پيوند بين عمل و پيامدهاي آن مي‌تواند بسيار خطرناك باشد. كاركنان نظام دولتي مي‌گويند لازم است پيش‌بيني‌هايي انجام دهند، اما مسووليت ناپذيري كاملي است كه مردم را مجبور كنيد به شما متكي باشند بدون اين‌كه به آنها بگوييد شما چقدر بي‌صلاحيت و نالايق هستيد.»

بانك «بير استرنز»، كه نورثرون راك از نوع آمريكايي است، نمونه ديگري از اثبات حقانيت طالب بود. او هميشه گفته است هر جا كار كنيد و قرارداد ببنديد آخرش به قرارداد با «جي‌پي‌مورگان» ختم مي‌شود. اين جي پي مورگان بود كه بير استرنز را با قيمت پايه ارزان خريد. بانك‌ها بايد خيلي شبيه رستوران‌هاي نيويورك باشند. رستوران‌ها مي‌آيند و مي‌روند، اما رستوران‌داري به بقاي خود ادامه داده و رشد مي‌كند و غذاها بهتر مي‌شوند. بانك‌ها ورشكست مي‌شوند، اما بانكدارها با كاربرد مدل‌هاي بي‌مصرف‌شان هنوز هم حقوق‌ها و پاداش‌هاي ميليوني مي‌گيرند. رستوران‌ها دست به هر كاري مي‌زنند، آنها آزمايش و خطا مي‌كنند و نتايج واقعي را در دنياي واقعي مي‌بينند. طالب معتقد به خوداصلاحي است. اين عنوان كتاب بعدي او است. آزمايش و خطا ما را از خودمان مصون نگه مي‌دارد چون با اين كار قوهاي سياه بي‌خطر را به چنگ مي‌آوريم. به سه اختراع بزرگ عصر ما نگاه كنيد: ليزر، كامپيوتر، و اينترنت. همه آنها در فرآيند تعمير و اصلاح توليد شدند و هيچ يك از آنها به آنچه كه قصد اوليه مخترعين بود ختم نشد. همه آنها قوي سياه بودند. اميد بزرگ براي دنياي ما اين است كه همان‌طور كه با اشيا ورمي‌رويم، ظرفيت انتخاب بهترين برون‌دادها را داريم.

«ما توانايي تشخيص اشتباهات خود را بالاتر از حد ميانگين داريم. اين همان چيزي است كه ما را نجات مي‌دهد.» ما آي‌پاد را به واكمن ترجيح مي‌دهيم. دانش پزشكي زماني به صورت جهشي پيشرفت كرد كه دلاك‌هاي جراح دوره‌گرد جاي نظريه‌پردازان بلندمرتبه را گرفتند. آنها صرفا با آنچه نتيجه مي‌داد، همراه شدند بدون توجه به اينكه چرا نتيجه مي‌دهد. حس ما از خوداصلاحي خوب بي‌ايراد نيست، اما فقط كافي است تا از فاجعه‌اي دوري كنيم كه اكنون افراطيان ما را تهديد مي‌كند.

او همچنين آرزو مي‌كند ببينيد كه ديپلمات‌ها از عارضه تشمع كبدي مي‌ميرند. منظورش اين است كه آنها فقط مي‌خورند و مي‌آشامند و به ميدان جنگ نمي‌روند. در جهان طالب، مهماني‌ها جزو چيزهاي بسيار خوب براي او هستند.

راهبرد سرمايه‌گذاري خوب؛ يعني گذاشتن 90‌درصد از پولتان در امن‌ترين اوراق بهادار موجود دولتي و 10‌درصد باقيمانده را در تعداد زيادي كار پرريسك خرج كنيد. با اين كار از قوهاي سياه بد به دور مي‌مانيد و در معرض نوع خوب آن قرار مي‌گيريد. كوچك‌ترين سرمايه‌گذاري شما مي‌تواند «محدب» شود؛ يعني انفجاري بالا رود و شما را ثروتمند خواهد ساخت. شركت‌هاي فن‌آوري پيشرفته از بهترين‌ها هستند. اگر به موقع و ابتداي شروع كار اين شركت‌ها وارد شويد ريسك‌ ضرركردن آنها پايين است و احتمال سودبردن از آنها خيلي زياد مي‌شود. بانك‌ها بدترين هستند تماما ريسك ضرركردن دارند. وسوسه نشويد كه در بازار سهام خريد و فروش كنيد. «اگر مردم ريسك‌ها را مي‌دانستند هرگز سرمايه‌گذاري نمي‌كردند.»

ديدگاه طالب نسبت به جهان بسيار فراتر از آني است كه گفته شد. او ميلي ندارد درباره موضوعاتي مثل چيستي بشر، علم اخلاق يا هر كدام از دغدغه‌هاي سنتي فلسفه سخن بگويد چون به‌قول خودش در اين مورد زياد نخوانده است، اما وقتي تحت فشار قرار مي‌گيرد مطلع و سرزنده به نظر مي‌‌رسد!

«ما بايد نگران چيزهايي باشيم كه مي‌توانيم كاري در مورد آنها انجام دهيم. من نگران مردم هستم كه آن‌جا حاضر نباشند و مي‌خواهم آنها را هوشيار‌سازم. ما بايد نسبت به دانايي بي‌اعتماد باشيم. دانايي براي ما بد است. به يك فرد شرط‌بند 10 فقره اطلاعات در مورد مسابقه بدهيد او اسب‌هاي خود را انتخاب خواهد كرد. حال اگر 50 مورد هم بدهيد انتخاب‌هاي او بهتر نخواهد شد. اما او به طرز خطرناكي مطمئن‌تر خواهد شد.

ما بايد نسبت به محيط زنده پيرامون خود احتياط‌كار باشيم، گرم‌شدن كره زمين ممكن است اتفاق بيفتد يا نيفتد اما چرا سياره را آلوده مي‌كنيم؟ و با توجه به احتمالات، سنجيده عمل كنيم. اما مورد دوم حد خود را دارد. هيچ‌كس حتي طالب، نمي‌تواند هميشه شكاك زندگي كند. «اين يك هنر است و كار سختي است.» پس او نگران ردشدن از جاده نيست و در ورودي خانه خود را قفل نمي‌كند. «من نمي‌خواهم درباره خرت و پرت‌هاي خانه گرفتار بدخيالي شوم.» اما همسر او در خانه را قفل مي‌كند.

او به ارزش‌هاي اشرافيت اعتقاد دارد، هر چند كه بر نخبه‌گرايي پافشاري نمي‌كند: شكوه و وقار در ذهن و رفتار، شكرگزاري به هنگام فشارها، به همين دليل است كه بايد قبل از اين كه سر به نيست شويد صورت‌تان را اصلاح كنيد. او معتقد به شيوه مديترانه‌اي در صحبت كردن و گوش دادن است. توصيه‌اي كه به همه مي‌كند اين است: به مهماني‌هاي بسياري برويد و گوش كنيد، با قرار دادن خودتان در معرض قوي سياه شايد چيزهايي ياد بگيريد. از وي پرسيدم به نظر وي فضائل برتر انساني كدامند؟ او سرانجام اين‌ها را به زبان آورد: بزرگواري (دشمنان خود را تنبيه كن اما از آنان كينه به‌دل نگير)؛ بخشندگي (انصاف هميشه كارآيي به همراه دارد)؛ جرات (آدم‌هاي خيلي كمي از آن بهره دارند)؛ پايمردي (وررفتن و كندوكاوكردن تا كه به خواسته‌تان برسيد).

بياييم انسان باشيم آن‌گونه كه انسان هستيم. ديدگاه اسطوره‌اي و عظمت‌آفرين از بشر را قبول نكنيد و بهتر به نفع جامعه كار خواهيد كرد.

بالاتر از همه، تصادفي‌بودن امور را بپذيريد. بپذيريد كه جهان مبهم و به نحور اسرارآميزي ناشناخته، و غيرقابل شناخت است. از اعماق اين جهان است كه قوي سياه ظاهر مي‌شود و مي‌تواند ما را نابود كند يا آزاد ‌سازد. همين الان آنها دارند ما را مي‌كشند پس يادتان باشد صورت خود را اصلاح كنيد. اما ما مي‌توانيم هم‌چون يك خانه به‌دوش راه‌مان را تنها و بي‌كس بپيماييم. اين بهترين كاري است كه مي‌توانيم بكنيم. به طالب گوش كنيد، اين سخنان يك شخصيت باستاني است، يكي از بزرگترين روشنفكران مديترانه‌اي، زماني كه او مي‌گويد: «آرامش را با كنار آمدن با آن‌چه نمي‌دانيد بدست آوريد.» اوه، راستي مواظب آن كروبوهيدرات‌ها هم باشيد!

  • پيشنهادات طالب براي زندگي برتر
  1. بدگمان بودن پرزحمت و پرهزينه است. بهتر است در مورد موضوعاتي كه پيامدهاي بزرگي دارند شكاك باشيم و در موارد كوچك و زيباشناختانه زندگي، ناقص، احمقانه و انسان بمانيم.
  2. به مهماني‌ها برويد. شما حتي نمي‌توانيد فكرش را بكنيد كه چه چيزهايي ممكن است در پوشش خوش‌اقبالي پيدا كنيد. اگر از حضور در امكان عمومي اذيت مي‌شويد، همكارانتان را بفرستيد.
  3. فكر خوبي نيست از كسي كه كراوات زده پيش‌بيني بخواهيد. در صورت امكان شخصي كه خود و دانش خود را خيلي جدي مي‌گيرد دست بيندازيد.
  4. بهترين‌ها را براي مراسم اعدام خود بپوشيد و با وقار و متانت بايستيد. آخرين نقطه كمكي شما در برابر رويدادهاي تصادفي اين است كه چگونه عمل مي‌كنيد. اگر نمي‌توانيد پيامدها را كنترل كنيد، دست‌كم مي‌توانيد شكوه و وقار رفتار خود را كنترل كنيد. اين شما هستيد كه هميشه حرف آخر را خواهيد زد.
  5. سامانه‌هاي پيچيده‌اي كه از زمان‌هاي دور پيرامون ما بوده‌اند را به هم‌نزنيد. ما منطق آنها را نمي‌فهميم. سياره زمين را آلوده نكنيد. بدون توجه به «شواهد» علمي، آن را همان‌طور كه كشف كرديم باقي بگذاريم.
  6. ياد بگيريد با غرور شكست بخوريد. خيلي سريع و بي‌غل و غش اين كار را بكنيد. با تسلط و تبحر يافتن در اشتباهات، آزمايش و خطا را به حداكثر برسانيد.
  7. از بازندگان دوري كنيد. اگر شنيديد كسي واژه‌هاي «غيرممكن»، «هرگز» و «بسيار سخت» را بيشتر اوقات استفاده مي‌كند او را از شبكه اجتماعي خود اخراج كنيد. هرگز براي پاسخ از «نه» استفاده نكنيد. (برعكس بيشتر كلمه «بله» و «به احتمال زياد» بكار ببريد).
  8. روزنامه‌ها را به خاطر خبر آنها نخوانيد. (فقط براي شايعات، درددل‌هاي خوانندگان و البته شرح حال نويسندگان). بهترين فيلتركننده براي دانستن اينكه آيا خبري اهميت دارد يا خير اين است كه آن‌را در كافه تريا، رستوران... يا (دوباره) در مهماني بشنويد.
  9. سخت‌كوشي در نهايت به شما يك استادي دانشگاه يا يك بي‌ام‌و خواهد داد. براي اينكه جايزه بوكر يا نوبل يا جت خصوصي به‌دست آوريد نيازمند هم سخت‌كوشي و هم شانس هستيد.
  10. پاسخ اي‌ميل‌هاي افراد رده پايين را قبل از افراد ارشد رده بالا بدهيد. افراد رده پايين فرصت و تمايل بيشتري در به يادآوردن كساني دارند كه به آنها بي‌اعتنايي كرده‌اند.



حركت به چپ
حركت به راست


بازديد کننده گرامي: با توجه به وظيفه پورتال اشتغال در خصوص اطلاع‌رساني جامع در حوزه‌هاي مختلف مرتبط با اشتغال، مسئولين اين پايگاه اطلاع‌رساني آمادگي دريافت مطالب شما شامل؛ مقالات، گزارش‌ها، کتب،و آدرس ساير پايگاه‌هاي اطلاع‌رساني مرتبط جهت ارزيابي و ارائه آن با حفظ حقوق مالکيت معنوي مربوطه بر روي سايت پورتال اشتغال را دارند. در صورت تمايل اطلاعات خود را ارسال نماييد.


 

 

پايگاه اطلاع‌رساني اشتغال كارجو، كارفرما

صفحه اصلي    تماس با ما     ارسال اطلاعات    درباره ما    پرسش و پاسخ

كليه حقوق مادي و معنوي اين پايگاه متعلق به سازمان تجاری سازی فناوری و اشتغال دانش‌‌آموختگان مي باشد

استفاده از اطلاعات با ذكر منبع بلامانع است